شعر هفته:
وقتی کفش هایت را برق می اندازی
وقتی بارانی ات را
می تکانی
وقتی می بویی
لیمو های خیابان را
دنیا به خاطر می آورد
که آزادی
هنوز جوان است
با روح پیر سال خویش!
شیون فومنی - رودخانه در بهار
فیلم هفته:سبکی تحمل ناپذیر هستی(بار هستی):فیلم اقتباسی است از یکی از بهترین رمان های میلان کوندرا. گرچه شاید لذت خواندن رمان کوندرا قابل قیاس با دیدن این فیلم نباشد و ساختن مکان ها، ادم ها در خیالات خود ،هنگام خواندن کتاب کیف دیگری بدهد اما فیلم بازی های محشری دارد. دانیل دی لوئیس(همان بازیگر دار و دسته نیویورکی اسکورسیزی) و ژولیت بینوش(بازیگرفیلم آبی کیشلوفسکی ) یکی از بهترین بازی هایشان را در این فیلم ارائه داده اند.اگر بخواهم تنها یک دلیل برای دیدن فیلم ذکر کنم ستایش جوانی، از قبیله دون ژوان ها است با معصومیتی در چهره و دلربایی فریبنده ای که دانیل دی لوئیس در این فیلم از خود به یادگار میگذارد.فیلم صحنه های اروتیک زیادی دارد.اما جایی هست که دی لوئیس که ازدواج کرده بعد از مدتی پیش معشوقه سابق اش که میرود ، او در را به رویش باز میکند و دی لوئیس را روبرویش میبیند، بازی های بدنی دی لوییس فوق العاده و دیدنی است
وبلاگ هفته:یه بشقاب اسپاگتی:آن نهضت جهانی تن نویسی زنانه که در وبلاگستان براه افتاد غیر از برکات اصلی منشا خیر فرعی فراوان برای شخص شخیص خودمان شد از آن جمله میشود به کشف وبلاگ یه بشقاب اسپاگتی اشاره کرد....خوب مینویسد فقط حیف که کم اظهار لطف میفرمایند.به وبلاگش اگر سر زدید آن پست همزیستی پ.و.ر.ن.و گرافی و فمنیسم را از دست ندهید
پست هفته:چیز خواهر فاحشه اش،روشنفکری ایرانی را...خوب شرح داده وضع ما آدمهای معلق بین سنت و مدرنیته را
آهنگ هفته:با تو بد نیستم با صدای مارتیک.این اقای قد کوتاه زشتالوی مهربون رو من یکی خیلی دوست دارم
اتفاق هفته:برگزاری نمایشگاه کتاب برای بار دوم در مصلا و پابرجا ماندن مشکلاتی که از دوره قبل تا به حال تلاشی برای برطرف کردن شان نشده بود.یکی از نکات جالب نمایشگاه هم حضور گشت ویژه ارشاد در نمایشگاه بین المللی کتاب محسوب میشد...از آن سو حضرت مهرورز خان فرمودند« ما سازمان مدیریت را برداشتیم و جایش یک چیز انقلابی گذاشتیم»...چیز انقلابیتان شکوفا حضرت اجل
درنگ هفته:نقاشی
نقاش اگر نقاش باشد٬ نقاشی شعر می شود٬ نفوذ می کند تا عمق جان.نگاه می کنی٬ می خوانی اش خط به خط. تلخ است٬ شیرین است. آرام است٬ طوفانی است. مایوس است٬ امیداوار است. آیینه دل نقاش...قلم را که روی کاغذ می گذارد آسمانی دنیا می آید که تمام دل را از آن خود می کند. قدم از خانه که بیرون می گذاری٬ سر می چرخانی و به دنبالش می گردی پی در پی. پیدایش می کنی٬ لبخند می زنی. چنین اثری دارد نقاشی.نقاش اگر نقاش باشد...مقدس است قلمی که نقش می آفریند٬ مقدس است دستی که روح می آفریند در نقش. پر شکوه است لحظه آفرینش هنر...
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:
مصطفی رضیئی در سایت جن و پری بخشی به اسم مرور کتاب دارد. درباره کتابهای روز می نویسد. البته فکر نکنید من دارم برای خودم رقیب می تراشم، نه. من به شما کتاب پیشنهاد می کنم ایشان فقط مرور می کند. اگر شما کتابهای پیشنهادی مرا خواندید و دوست نداشتید می توانید پول کتاب را از من پس بگیرید. البته اگر توانستید.
من از حسم درباره کتاب می نویسم اما ایشان مستند روایت می کنند مثلاً یادداشت پشت کتاب، یا بخشی از مقدمه و گاهی چیزکی از دل کتاب.
حداقل خوبی این صفحه این است که دستتان می آید این ماه چه کتابهایی از تیغ ارشاد جان به در برده اند. کی به چه قیمتی چی چاپ کرده و...
موسیقی:
از ترانه ی ترانه های میهنی می نویسم، از حافظه ی میهن تلخ... ترانه ای که با هر بار شنیدنش احساسی رو تجربه کردم، از جنس اشک وحماسه: مرا ببوس؛ با صدای حسن گل نراقی و ترانه ی حیدر رقابی و آهنگ مجید وفادار. ترانه در حال و هوی کودتای بیست و هشت مرداد، بدون ذکر اسم شاعر و خواننده از رادیو تهران پخش میشه. و به رسم دیرینه ی ما ایرانی ها، قصه ها ساخته میشه از « مرا ببوس». بعضی ها ترانه رو سوگ نامه ای برای سرهنگ سیامک، از رهبران حزب توده می دونن و بعضی دیگه واگویه های قلب عاشق حیدر رقابی، فعال ملی و هواخواه دکتر مصدق. البته که روایت دوم به حقیقت نزدیکتر. بعد از کودتا و درگیری های دانشگاه، مجید وفادار ترانه ی حیدر رو آهنگی نوشت که با صدای گل نراقی و نوازندگی ویولن پرویز یاحقی و پیانو مشیر همایون شهردار در استدیو هشت تهران ضبط شد. زندان و شکنج و اعدام نصیب جوانان میهن و « مرا ببوس» شد نجوای شبانه ی بازماندگان نبرد تلخ. گدشته از جان باید بگذشت از طوفان ها... که برفروزم آتش ها در کوهستان ها... دختر زیبا، امشب بر تو مهمانم، بر پیش تو می مانم تا لب بگذاری بر لب من... چه سال ها که گذشت و ترانه همچنان نجوای شب های زنجیر و زندان و تبعید موند. بی شک ترانه، مانای همیشه ی حاقظه ی ایرانی خواهد موند هم گلوی ترانه های میهنی میهن تلخم...
اگه دوست داشتید بیشتر از ترانه بدونین... http://parand.se/t-mara-bebeos.htm
سینما:
کوین اسپیسی:پنج تا بازیگر معرکه بخواهم اسم ببرم یکیش حتمن همین جناب آقای اسپیسی است.فیلمهای معرکه زیاد بازی کرده از محرمانه لس آنجلس تا زندگی دیوید گیل،از کایزر شوزه فراموش نشدنی مظنونین همیشگی تا آن سرگردان بی بدیل فیلم کی پکس...کوین اسپیسی در همه این فیلمها بی نقص بازی کرده...خودم به شخصه بازیش در کی پکس را بیشتر از همه دوست دارم،آن ژست معرکه اش موقع خوردن موز و طرز بیان بیاد ماندنیش که میگفت:«دوست دارم»...از آن بازیگرانیست که با نقش یکی میشوند جورهایی و حدس میزنم بدون یک درون گرایی عمیق همچو چیزی شدنی نباشد،به سلامتیش هورا!
روانشناسی:
ناخوداگاه جمعی:نخستین بار دکتر یونگ در تحلیل عمقی روان انسان بر وجود چنین بخشی در ناخوداگاه صحه گذاشت.ناخوداگاه جمعی همانگونه که از اسمش بر می اید بخشی از سایکی آدمیست که در میان تمام نوع بشر مشترک است.تمام تجارب،افکار،ترس ها،امید ها و...که از بدو خلقت گونه انسان توسط او تجربه شده در ناخوداگاه جمعی واقعند.همه آنچه که کهن الگو یا آرک تایپ نامیده میشود،بنیادی ترین نیرو ها و ضعف های آدمیان و در یک جمله همه آنچه که هر کدام از ما برای شدن به آن محتاجیم همه و همه محتویات ناخوداگاه جمعی را تشکیل میدهند.ساده تر بخواهیم بررسی کنیم هر آنچه که بین همه آنسان ها مشترک باشد در ناخوداگاه جمعی قرار خواهد داشت مثلن مرگ،عشق،ترس،قدرت،خنده و....ناخوداگاه جمعی بزرگترین و تاثیر گذار ترین بخش سایکی هر انسان است،بخشی از روان که عرفا آن را بخش الهی وجود آدمی میدانند و من عرف نفسه فقد عرف ربه بر اساس آن تفسیر میشود
طنز هفته:نقاشی:
متعالی ترین کشیدنی،میگویند انسان اولیه به جای حرف زدن به کمک آن ارتباط برقرار میکرده و حدس میزنند اگر اخلاف او هم به این امر تاسی میجستند زمین احتمالن جای بهتری برای زندگی می شد.سبک های مختلفی دارد که در فزونی از روشهای مختلف اپیلاسیون بانوان فقط یکی کمتر است.پیوندی ناگسستنی با ایسم برقرار کرده و تقریبن به طرزی مسرفانه همه ایسم های ممکن بشریت را به کار گرفته به وجهی که اندیشیدن به ان هم باعث پر پر شدن شکوفایی نوآورانه آدمی میگردد.ماجد ابن عبدالله نقاش و فقیه مسلمان از شیخ شنبلیله کوفی نقل کرده است که:«یا ولدی التلاش بالنقاشی الطوری که انسان لا قادر به درکه ثم انت القادر بفروشه در الحراج الکریستی به ثمن الگزاف»...شعار روز انجمن نقاشان:کریستی کریستی ما داریم می آییم...ترانه فولکلریک:میخوایم بریم دوبی دوبی/نقاشیا اُکی اُکی/دلار میدن بابتشون/دلای ما اُهی اُهی
همکاران این شماره:آزاده(کتاب هفته . دوستشان دارم ادبیات)/امیر احمد(دوستشان دارم موسیقی)/امیر حسین(فیلم هفته و بخش ابتدایی اتفاق هفته)،گلناز(شعر هفته و درنگ هفته)،مابقیش هم کار خودم
